آیا زمان جنگ نزدیک شده است؟
علی ثقفی

جنوب نیوز- دونالد ترامپ هفته ی گذشته سپاه پاسداران را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داد. صرف نظر از اینکه کنگره در این ماجرا چه موضعی داشته باشد آیا این یعنی امریکا با اینکار خواسته برای یک رویارویی نظامی با ایران مقدمه چینی کند؟

واقع امر این است که در معادلات قدرت در منطقه تغییری رخ نداده الا اینکه ایران قوی تر شده است. این را خود امریکاییها هم اذعان کرده اند. امریکا هم از گذشته قوی تر نیست. این ابر قدرت ظاهری از عهده ی امنیت رییس جمهور خود در سفر به کشور تحت اشغالش عراق بر نمی آید. این قدرت بزرگ نظامی نتوانسته یمن را که مثل خار در چشم متحدش آل سعود فرو رفته حذف کند، این کشور نتوانسته بشار اسد این حاکم سوریه ی چند پارچه را به کمک متحدان عربی عبری اروپایی اش از پای درآورد. صاحب بزرگترین ناوگان جنگی جهان در خلیج فارس با ملاحظه ی چتر قدرت ایران در این آب راه بین المللی خیلی با احتیاط رفتار می کند. همین قدرت در برابر دستگیری تحقیر آمیز ملوان ها و نظامیانش عکس العملش چیزی در حد هیچ است.

همین دلایل است که امریکا برای براندازی خیالی رژیم ایران راهبرد نه جنگ بلکه فشار بر مردم برای جدایی سازی از نظام جمهوری اسلامی را برگزیده و ترامپ هم زمان با تروریستی خواندن سپاه گفته فشار بر ایران افزایش پیدا خواهد کرد

با این حساب فایده ی این اقدام چیست؟ سالهاست که از طرف امریکا شاخه ی عملیاتی سپاه در منطقه یعنی نیروی قدس تروریستی خوانده شده است. اگر آنها می خواستند کاری کنند تا کنون باید می کردند. بهانه ی حضور نیروی قدس در عراق و سوریه و نیز ضرورت حل منازعه ی منطقه ای به نفع ائتلاف غربی عبری عربی قبل از محکم شدن پایه های حکومت بشار اسد انگیزه و دلیل خوبی برای برخورد نظامی با نیروی قدس بود. آنها اگر به سپاه در سوریه ضربه می زدند برای افکار عمومی جهان قابل قبول تر بود تا اینکه بخواهند جنگی را به درون ایران سوق دهند.

از سوی دیگر تعداد فراوان پایگهای امریکا در منطقه از غرب و جنوب ایران گرفته تا شرق و شمال، امریکا را به هدفی لذیذ برای موشکهای پر تعداد سپاه تبدیل کرده است. علاوه بر اینکه در صورت چنین اقدامی دیگر از نظر موشکهای ایرانی تل آویو و ریاض هم دلیلی برای ادامه بقا نخواهند داشت. در چنین صورتی سی سال سرمایه گذاری داخلی امریکا و غرب روی تهاجم فرهنگی و نفوذ و بهره گیری از جریانهای متمایل به غرب در داخل کشور خواهد سوخت. اولین آتشی که امریکا مستقیماً در گوشه ای از این کشور بر پا کند خرمن تمام سرمایه گذاریهای داخلی او را خواهد سوخت و برای همیشه ریشه ی غرب گرایان از ایران کنده خواهد شد.

ترامپ دیوانه نیست. دیوانه نمایی می کند. اما حماقت به میزان دلخواه دارد. چرا که نمی فهمد با این کارش سرمایه گذاری چندین ساله برای تضعیف جایگاه سپاه در داخل کشور بر باد رفت. اما آنها چنین پیش بینی و محاسبه ای از بازتاب این اقدام حماقت آمیز نداشتند؟ به نظر نگارنده چرا. هر چند شاید پیدایش یک اجماع در حمایت یک پارچه ی سیاسی از سوی تمامی جریانهای داخلی در مورد سپاه موجب تعجب آنها شده باشد، اما به نظر امریکائیها تمام اینها در مقابل آنچه آنها دنبالش هستند برایشان صرفه دارد. امریکائیها دنبال چه هستند؟ واضح است خودشان مکرراً گفته اند و در آن مسیر هم اقدامات روشن و معنی داری انجام داده اند. آنها دنبال ایجاد فاصله میان مردم و نظام هستند. ترامپ قبلاً مردم ایران را هم تروریست نامیده است. همینطور است. مردم حامی سپاه و نظام هستند و همین برای تروریست نامیدنشان کافی است. اما مشاوران ایران آشنا به او گفته اند روی دست برداشتن مردم ایران از پشتیبانی از نظام ایران و همچنین روی ایجاد اختلاف در حاکمیت و در میان نخبگان جامعه در ادامه حمایت از سپاه و فاصله گرفتن بیشتر از سپاه حساب کند. امری که زمینه هایش بخصوص در بخشهایی از حاکمیت و رگه هایی از نخبگان در سپاه ستیزی مشاهده شده و کارشناسان امریکایی را به طمع انداخته است. اما این مسئله در مورد جدایی انداختن میان مردم از نظام چطور قابل توضیح است؟

هر چند سپاه خود برای امریکائیها موضوعیت دارد اما در این راهبرد، حمله سیاسی به سپاه، طریق تحقق اهداف راهبردی امریکاست. نظام سپاه را رها نخواهد کرد پس آنها باید کاری کنند که مردم نظام را رها نمایند. مردم در نظر آنها چه زمانی این کار را می کنند؟ زمانی که حس کنند تمامی مشکلاتشان به خاطر سپاه است. امریکائیها روی این پروژه کار می کنند. قدم اول این است که منازعه ی امریکا و نظام به منازعه ی امریکا با سپاه تبدیل شود. همین جا بگوییم این تبدیل منازعه در حقیقت تقلیل منازعه است و این تقلیل گرایی در راهبرد امریکا خود نشانه ی قدرت ایران و عقب نشینی امریکاست. اما فارغ از این نکته امریکا اکنون در همین مرحله یعنی وانمود کردن اینکه مشکلش با نظام ایران ناشی از مشکلی است که با سپاه دارد، قدم بر می دارد. آنها می خواهند بگویند مسئله شان سپاه و کارهایی است که سپاه می کند. تبلیغات آنها اکنون بر همین موضوع متمرکز شده است. برایان هوک مسئول تحریمهای ایران پیام می دهد سپاه مسئول سیاستهای خارجی نظام در صدور انقلاب است. جان بولتون این دشمن قسم خورده ایران مجدداً خطر قاسم سلیمانی و سپاه و نیروی قدس در جهان را گوشزد می کند، یورگن هارت عضو حزب مؤتلف با دولت آلمان در مصاحبه با روزنامه دی ولت از این اقدام امریکا حمایت کرده دولت آلمان را به اقدام مشابه دعوت می کند، مانوری با نام "نیزه ی سه شاخ آرتمیس ۱۹" یا همان تیر سه شعبه ی خودمان! توسط امریکا و انگلیس و فرانسه تحت فرماندهی سنتکام در خلیج فارس در ۲۱ فروردین برگزار می شود، وزارت خارجه انگلیس در مورد سفر شهروندانش به به ایران هشدار می دهد هر چند گفته می شود این بخاطر خطرات سیل اخیر بوده است! و در هر صورت مجموعه ی اقدامات اروپا را در همراهی بیشتر با امریکا تبلیغ می کنند و این یعنی شکل گیری دو قطبی ایران و امریکا در جهان. برخی رسانه های غربی با نمایش حالت تهاجمی قایقهای تند روی سپاه از احتمال درگیری "سپاه" و نه ایران با امریکا در خلیج فارس حرف می زنند.

از طرفی فضای طبیعی عکس العملی در ایران در حمایت از سپاه در همین مقدار هم می تواند به آنها کمک کند. مجموعه ی عمله اکره ی تبلیغاتی غرب اظهارات مسئولین ایرانی را جمع بندی و ردیف کرده و گزارش می دهند که در ایران صحبت از عبور از خط قرمز، تقویت برنامه اتمی، اخطار دور شدن ناو های امریکایی از قایق های تند رو سپاه، احتمال برخورد با ارتش تروریست امریکا در منطقه و… است. این حرفها به صورت جهت دار به گوش مردم ایران هم می رسد و همین برایشان مطلوب است. در داخل کشور مجلسیان همگی فارغ از خطوط سیاسیشان و جدای از اینکه دیروز در مورد سپاه چه می گفته اند لباس پاسداری می پوشند، ظریف به دیدار فرمانده هان سپاه می رود، تمامی تریبونها و اجتماعات جمعه برای حمایت از سپاه بسیج می شوند.

اینها همه البته دشمن را در دو پاره کردن مردم با نظام و بخشهای مختلف حاکمیت با یکدیگر مایوس کرده است. اما هنوز یک هدف دیگر برای دشمن باقیمانده است. نشاندن سپاه در ذهن مردم به عنوان مرکز منازعه ایران و امریکا. باید گفت این تیر امریکا هنوز به سنگ نخورده است. هر چند مردم به وظیفه شان عمل کرده اند اما مسئولان و نخبگان بعضاً ناهمراه با سپاه نیز باید اثبات کنند این حمایتشان اقتضائی، صوری و موقت نیست والا به پیشبرد این هدف امریکا کمک کرده و در جدول عملیاتی امریکا خانه هایی را پر کرده اند. راهش آن است که این مجموعه ی مسئولان و نخبگان تبیین کنند اختلاف امریکا با ایران نه به دلیل رفتار سپاه بلکه به واسطه ی انتخاب راه متفاوت مردم در انقلاب اسلامی از امریکا و به خاطر مقاومت مردم و نظام در برابر زیاده خواهی امریکا از ایران است. هر چند متصور نیست مسئولان و اکثر نخبگان منتقد به سپاه هدفشان از حمایت از سپاه با هدف امریکا برای زنده نگه داشتن سپاه به عنوان نقطه و علت درگیری ایران و امریکا یکی باشد و از سوی دیگر هر چند کاملاً پذیرفتنی است که عوامل داخلی امریکا و نفوذیهایی که اطراف برخی مسئولان پرسه می زنند چنین تاکتیکی داشته باشند اما برای اینکه امریکا در این پرونده هم به شکستی مفتضح دچار شود راهش آن است که همان مسئولان منتقدِ سپاه علت حقیقی اختلاف نظام با امریکا را بدون فوت وقت و به صورت کامل برای مردم تبیین نمایند.

در هر صورت مثل روز روشن است امریکا قصد جنگ با ایران را ندارد بلکه هدفش از این اقدام اضافه کردن یک برگ دیگر و فعال نمودن پروژه ای دیگر در عملیات نرم و جنگ همه جانبه نرم علیه نظام جمهوری اسلامی و مردمی است که همواره پشتیبان نظام خود بوده اند. امریکا در این پروژه دو گا م را برای فروپاشی نظام به خیال خود طراحی کرده است. گام اول آنکه سپاه را به عنوان کانون اختلاف در ذهن مردم بنشاند و نشان دهند با این رفتار های سپاه شبح جنگ بر ایران سایه خواهد انداخت. در اینجا سپاه که از پایه های اقتدار نظام و کشور است مانند سایر ستونهای اقتدار چون هسته ای و حضور منطقه ای باید در ذهن مردم به صورت تهدید تصویرشود و در گام دوم چنانکه گفته اند فشارها را به حدی برسانند که مردم را عاصی کنند تا میان تهدید و فروپاشی ایران و نظام جمهوری اسلامی یکی را انتخاب کنند.

آنها که چشمانشان به این واقعیات باز است می دانند جنگ نخواهد شد و هچنین می دانند آنچه امریکا به دنبال آن است یعنی وادار کردن ایران به باج دادنهای بیشتر هم اتفاق نخواهد افتاد چرا که مذاکره ای هم دیگر در بین نیست.

آری میان جنگ و مذاکره راه سومی به نام مقاومت وجود دارد. مردم و نظام جمهوری اسلامی هم همین راه را انتخاب کرده اند. بر همه ی مسئولان و نخبگان است که با این راه روشن همراهی کنند
روند چالش ایران و امریکا حکایت از قدرتمند شدن فزاینده انقلاب اسلامی و افول پیاپی امریکا دارد. لذا آینده ی این چالش چنانچه راه مقاومت در ایران ادامه یافته بلکه قوی تر شود معلوم است که به سود کشور و مردم ایران خواهد بود.
 

**حجت الاسلام علی ثقفی