کد خبر: ۲۳۲۶۰۶
تاریخ انتشار: ۰۶:۰۴ - ۱۰ تير ۱۳۹۸
تلخ واژه ای در اندوه یک فراموشی

جنوب نیوز:
نمی دانم غربتت را در سرزمین خودت با چه فریادی بیداد کنم که در دهه چهارم انقلاب این گونه مسئولانی که از صدقه سری تو برای خود دفتر و دستکی بهم زده اند، حاضر نیستند که برای یک خوش آمدگویی صاف و ساده چند دقیقه ای وقتشان را صرف تو کنند.

اینجا بعضی می خواهند که تو ای شهید راه وطن فراموش شده باشی چرا که از پشت آیینه زمان ، هنوز هم پس از 31 سال از آسمانی شدنت ، می ترسند که به یادشان بیاوری که چه بودند و چه شده اند.

اینها که از قبیله لیلی اند پس لاجرم مجنونی چون تو که دلداده ای جزء عشق به دین ، رهبر ، امت و سرزمینش نداشت را نمی خواهند هله هله کنان در آغوش بگیرند که اگر می خواستند به مانند این همه جلسات بی فایده ، نشستی هم برای تو می گرفتند تا وقتی که پا در خاکت می گذاری این قدر غریب نباشی .

تو آمدی پر هیبت تا به یادمان بماند که نسل تو غیرت را نه در واژه ها بلکه چشم در چشم اهریمن ، هجا کردند هرچند شبانه و در یک گمنامی پیکر مطهرت را در یک سکوت کامل بی مفهوم فرود آوردند.

می دانیم که خوب می دانید ای شهید راه وطن که هنوز هم رزمان دیروز و رهروان امروزت مسلک و راه طریقتت به دیار دوست را از یاد نبرده اند و  هر آن میزان که عده ای به دنبال فراموش شدن نامت در جنگ و جدل برای ماندگاری بر پست دنیایی هستند به چندین و چند میزان بیشتر این مردم و این دوست دارانت برای زنده بودن نامت ، سر و پا نمی شناسند.

می آییم در کنارت در « شبی با شهید » شهید تازه تفحص شده غلامرضا سلیمی که میعادگاه ما دوشنبه شب از ساعت 21 در مسجد توحید بوشهر در جوار پیکر مطهرت است تا بگوییم که هنوز بیرق سبز علوی برافراشته است و تو را در روز سه شنبه 11 تیرماه  از ساعت 7:30 از بسیج مرکزی تا انتهای خیابان توحید بوشهر مشایعت می کنیم تا پس از آیین وداع در سه‌شنبه شب ساعت 22 در حسینیه سیدالشهدا زادگاهت روستای سالم‌آباد شهرستان تنگستان در بعد از ظهر روز چهارشنبه 12 تیرماه در امامزاده جعفر (ع) این روستا، خاک را مهمان پیکر مطهرت کنیم. 

ای شهید 20 ساله که بیش از 31 سال پیکرت در منطقه زبیدات به امانت گذاشته شده بود، بر ما ببخشای اگر بخشی از مسندنشینان تو را در تاریکی آوردند تا سیاهی شب، آبرویشان را به خیال خود حفظ کند در حالی که به فرموده مولانا « بس احتیاط کردیم تا نشنوند ایشان  گویی قضا دهل زد بانگ دهل شنیدند»

یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند
دیوانگان بندی زنجیرها دریدند
بس احتیاط کردیم تا نشنوند ایشان
گویی قضا دهل زد بانگ دهل شنیدند
جان‌های جمله مستان دل‌های دل پرستان
ناگه قفس شکستند چون مرغ برپریدند
مستان سبو شکستند بر خنب‌ها نشستند
یا رب چه باده خوردند یا رب چه مل چشیدند
من دی ز ره رسیدم قومی چنین بدیدم
من خویش را کشیدم ایشان مرا کشیدند
آن را که جان گزیند بر آسمان نشیند
او را دگر کی بیند جز دیده‌ها که دیدند
یک ساقیی عیان شد آشوب آسمان شد
می تلخ از آن زمان شد خیکش از آن دریدند

یادداشت: مهرداد جشنی پور، خبرنگار و فعال رسانه
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: