کد خبر: ۲۱۱۰۷۴
تاریخ انتشار: ۰۳:۴۲ - ۱۵ خرداد ۱۳۹۶
در وفات ام المؤمنین علیها السلام
نوشته زیر خلاصه ای است از "سبک زندگی و الگوهای رفتاری حضرت خدیجه سلام الله علیها" که به مناسبت دهم ماه مبارک رمضان، سالروز وفات ایشان به خوانندگان تقدیم می شود.

مطالعه تاریخ زندگی ام المؤمنین حضرت خدیجه علیها السلام نشان می دهد که او هم در دوران جاهلیت و هم بعد از بعثت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله دارای فضائل اخلاقی و کمالات معنوی بوده است. او در جامعه خود به عنوان یک الگوی زن برتر، تاثیر بسزایی در گسترش صفات نیک انسانی داشته است. سخاوت، کرامت، ایثار و فداکاری، عفت و پاکدامنی، دوراندیشی و درایت و توجه به مستمندان، عطوفت و مهربانی و صبر و استقامت، از جمله فضیلت های پسندیده ایست که صفحات تاریخ این زن نمونه را نشان می دهد.

وفاداری این بانوی آسمانی در راه رسیدن به اهداف والای همسر خویش، مورد توجه سیره نویسان و محققان قرار گرفته است. او از اولین لحظات بعثت، به رسولخدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد و تا آخرین لحظات برایمان خود پای فشرد و لحظه ای شک و تردید به دل راه نداد.

نوشته زیر خلاصه ای است از "سبک زندگی و الگوهای رفتاری حضرت خدیجه سلام الله علیها" که به مناسبت دهم ماه مبارک رمضان، سالروز وفات ایشان به خوانندگان تقدیم می شود:

* نواندیشی و نوگرایی خدیجه علیهاالسلام

از ویژگی انسان های هوشمند، روح نواندیشی و نوگرایی داشتن است. آنان به آداب و رسوم رایج، فرهنگ و مقررات غالب، بافته ها و یافته های موروثی و بینش و منش رسمی صاحبان قدرت و آیین و باور مردم روزگار خود بسنده نمی کنند و هماره در جست وجوی راهی نو، سبکی جدید، شیوه ای برتر، برنامه ای جالب تر، آیین و منشی مترقی تر و دنیایی خردمندانه تر برای زندگی و تأمین حقوق انسان ها هستند. همین ویژگی یکی از رازهای پذیرش دعوت های آسمانی و نهضت های آزادی خواهانه پیامبران و ترقی خواهان تاریخ از سوی این چهره هاست. قرآن این ویژگی و رهاورد درست آن را ارج می نهد و در میان جویندگان آزادی و عدالت، به پیشتازترین ها پاداشی پرشکوه تر را نوید می دهد.

اگر شرایط آن روز جهان عرب را بنگریم، پی می بریم که خدیجه از روح ابتکار و نواندیشی ویژه ای بهره ور بود و از فرهنگ و آیین و مدیریت روزگارش بسیار پیش تر و مخالف سرسخت جنبه های ظالمانه باورها و آداب و رسوم آنها بود، و در اندیشه راهی نو و دنیایی نو و فرهنگ و منشی خردمندانه می زیست.

او به آیین مورد نظر تاریک اندیشان اهمیت نمی داد و از رهاورد آن بر کنار بود. او نه بسان زن عادی آن روز، به انزوای تحمیلی تن سپرده بود و نه شب نشینی و بردگی جنسی زن اشرافی را به رسمیت می شناخت. کار، پویایی اندیشه او بود که او را به مدیریت و تجارت و جسارتی مستقل سوق داده بود، که نه تنها خود را نیازمند مردِ خودکامه روزگار نمی دید که ازدواج با زورداران و زرداران تاریک فکر نیز برای او تحمل ناپذیر شده و جویای جوانی متفاوت با مردنمایان دنیای خویش بود.

او دارای ثروت و اعتباری بسیار بود، امّا به جای کار ظالمانه رایج ـ که رباخوارگی و مکیدن خون محرومان و خوشگذرانی رایج زرداران بود ـ سرمایه اش را در راه سازندگی و تجارت و سود عادلانه و گره گشایی و مردم نوازی به کار می انداخت. از این راه سودمند، هم بر ثروت خود می افزود و هم بر اقتصاد جامعه خون سالم تزریق می کرد. هم با کارآفرینی، گروهی را در شبکه تجاری خود به کار می گرفت و اداره می کرد و هم نیازهای مردم به وسایل زندگی را برطرف می ساخت، و مطلوب تر از همه به ندای آزادگی و ناسازگاری خود با روزگارش پاسخ می داد. اگر شرایط رباخواری آن روز و آیات قرآن در این مورد را بنگریم ـ که چگونه و در چند مرحله به جنگ این آفت بزرگ اجتماعی رفته است ـ بیشتر به عظمت این انسان خوش فکر پی می بریم.

مایه های نواندیشی و روشنفکری خدیجه، پیش از آشنایی با محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و پیوند با او، از این کانون ها سرچشمه می گرفت:

یک. از خِرد و هوش سرشار ؛
دو. از خانه و خانواده روشن اندیش و حق طلب ؛
سه. از آموزه های آیین حق گرای ابراهیم، که خاندان محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و خدیجه خود را فرزند او و خدمتگزار کعبه می دانستند ؛
چهار. از آموزه های مذهب موسی و مسیح از راه گفت و شنود بادانایان آنان، نظیر «ورقه»، «نسطور»، «بُحیرا» و ... و نیز گروه هایی که به سبب نویدهای موسی و مسیح و وصف آخرین پیامبر و خاستگاه او، از شام و فلسطین به حجاز هجرت کرده و در انتظار ظهور نور و طلوع خورشید ایمان و آزادی بودند ؛
پنج. از راه برخی الهام ها و دریافت های شگفتی که براثر خردورزی و پاک منشی و پروا، در عالم رؤیا برایش پیش می آمد؛
شش. از راه روابط اقتصادی و آشنایی با قطب های قدرت و مراکز خبرساز جهان؛
هفت. از راه دیدار با چهره های مطرح و آشنایی با اندیشه آنان.

این عوامل برانگیزاننده، دخت خردمند حجاز را با جامعه و روزگارش متفاوت ساخت، و او را خردمند و انسانی وارسته ساخت؛ به گونه ای که هم از حقایق جاری روزگارش آگاه بود و هم به خداجویی و بشردوستی آراسته شد و هماره در اندیشه جامعه و جهانی نو می زیست، و همین ها باعث تکاپوی او گردید، تا سر انجام با محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ آشنا شد و همراهی، همسری، مشاورت و وزارت او را در راه ایجاد تحول مطلوب برگزید و ۲۵ سال پا به پای آن پیشوای معنویت، تفکر، عدالت و نجات به تلاش ادامه داد.

* قدرت، مدیریت و ساماندهی

او انسانی صاحب ثروت بود و به تجارت اشتغال داشت. کارگزارانش را از میان انسان های سالم استخدام می کرد و خود از دفتر کارش این شبکه تجاری را با سرانگشت تدبیر و قدرت گره گشای مدیریت به حرکت می آورد و به کار اقتصادی اش سامان می بخشید.

با دقت در انتخاب فرصت، نوع کالا و مقدار آن، حرکت و بازگشت و توقف کاروان را با آگاهی از زمان و مکان، به گونه ای برنامه ریزی می کرد که شگفتی ها را برمی انگیخت و کاروان بزرگ تجارتی اش هماره در راه بود؛ از یمن به حجاز می رفت و از حجاز به شام و دیگر مراکز مهم اقتصادی، و سود فراوانی باخود به همراه می آورد.

اگر با شرایط آن روز جهان آشنا باشیم، و محرومیت کامل زن از حقوق انسانی اش را به یاد بیاوریم، آن گاه اداره چنین شریان مهم اقتصادی به وسیله یک دختر هوشمند و پاک منش و به مدیریت توانمند او، ما را به ابتکار و روح مدیریت او رهنمون می شود و درمی یابیم که او خردمندترین و کارآمدترین مدیران روزگارش بود.

یکی از نویسندگان عرب می نویسد: خدیجه که حق گرایی، نواندیشی و عشق به پیشرفت از ویژگی هایش بود، از همان روزگار جوانی و پیش از آشنایی با پیامبر نیز یکی از دختران نامدار و بافضیلت حجاز به شمار می رفت، و در جهان عرب نخستین زن توانمندی است که در تجارت و مدیریت درخشید و در این راه، شخصیت منطقه ای و شهرت جهانی به هم زد؛ به گونه ای که نام بلندش در تاریخ عرب و در آثار و نوشته های تاریخ نگاران پیش از اسلام نیز به عنوان یک قهرمان بزرگ ملّی آمده است.

* ابتکار و استقلال جویی

استقلال جویی دخت کمال از رفتارش نمایان است، و این از امتیازهای بلند اوست؛ چراکه اگر انسان از نظر اندیشه، مبتکر و مستقل نباشد نمی تواند در میدان تجارت و مدیریت با استقلال رفتار کند. در پرتو این استقلال اندیشه بود که ده ها خواستگارِ دارنده زر و زور را نپذیرفت؛ امّا وقتی با انسانی پاک منش به سان محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ آشنا شد، برخلاف آداب و رسوم روزگار، خود پیشنهاد پیوند داد و آن گاه که هیاهو به راه افتاد که دخت ثروتمندی چون شما با جوان تهی دستی چون او نباید پیوند زندگی بندد، با قدرتی شگرف ایستاد و همه امکانات خود را در پای محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ ریخت و نشان داد که حُسن انتخاب، سعادت، شخصیت و شکوه چیزی است که برای به دست آوردنش نه تنها از پول، کاروان تجارتی، شهرت و قدرت، که باید از هستی گذشت.

یکی از اسناد تاریخی می گوید: خدیجه ـ علیهاالسلام ـ به راستی بانویی خردمند و پرشرافت بود. در روزگار خود از نظر تبار از بهترین ها بود و از نظر شرافت، پرشکوه ترین آنان و از نظر ثروت، ثروتمندترین آنان به شمار می رفت. بسیاری از چهره های سرشناس روزگار برای پیوند با او کوشیدند، امّا او پاسخ منفی داد و در همان حال، خود با هوشمندی و آینده نگری عجیبی به خواستگاری پیامبر رفت و با درایت و نجابت انگیزه های انسانی خود را برای این پیشگامی بیان کرد و گفت: من برای خویشاوندی و همفکری و به دلیل شرافت، امانت، راستی و منش شایسته ات دل در گرو مهر تو دارم، و اگر بپذیری با تو پیمان زندگی مشترک می بندم! و پس از امضای آن پیوند خجسته، گفت: اینک خانه خانه توست و هستی ام از آن تو و من هم نه مشاور، وزیر، همفکر و همسر که خدمتگزار تو و هدف های انسانی و رهایی بخش تو خواهم بود.

* هدفداری و فداکاری

او امتیاز هدفداری و فداکاری را نیز به همراه داشت. زندگی پرفراز و فرود او نشانگر آن است که در پی هدفی پاک بود. هدفی فراتر از زر و زور، برتر از خور و خواب و ارجمندتر از آسایش شخصی و خانوادگی. موجِ بی قراری را می ماند که در راه هدف، آرامش نداشت و آن گاه که به ساحل وجود محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ رسید و نوگرایی و بشردوستی و ارزش های خداپسندانه را نگریست، خود را در آستانه هدف یافت.

از این جا می توان به این راز پی برد که چرا پیامبر او را آن قدر دوست می داشت و احترام می کرد و در کوران های زندگی او را از مشاوران خردمندش می شناخت و به دیدگاه او اهمیت می داد. چرا هماره «خدیجه» و شایستگی های او بر زبانش بود و هر آنچه از آن یار پرشکوه نشان داشت، برایش احترام انگیز بود، و برای بستن دهان حسودان، تأکید می کرد: «به خدای سوگند که خدا برتر از خدیجه به من نداده است...»

* حق جویی و حق پذیری

بسیارند کسانی که نعمت های آن، آفت جانشان می شود و رزق و روزی های خدا، زهر تلخ و مرگبار کامشان.

یکی در اوج زیبایی است، و مستی زیبایی آفت جانش می شود، دیگری غرق در ثروت است، و مستی آن به تباهی اش سوق می دهد. سومی در اوج اقتدار است و روزگار بر کام او، و همان چرخش مساعد روزگار و احساس بی نیازی، او را از ورق خوردن دفتر روزگار غافل می سازد، و چهارمی مست جوانی است و بهار جوانی، قاتل ایمان و خِردش می شود. یکی دانشی دارد و در مستی آن غرق می شود و دیگری شهرتی، و همان آلت قتّاله شخصیت او می شود و دیگری بارانی از چاپلوسی بر او می بارد و همان آفت جانش می شود...

امّا دخت ایمان با آن که غرق در زر و زیور، جمال و کمال، شور و شعور، شهرت و آوازه نیک و ستایشگران فراوان و نعمت استقلال بود، خود را از آفت ها و مستی های آن ها محفوظ داشت و دارای روحی حق جو و حق پذیر بود. به همین جهت هم، نخستین ایمان آورنده از زنان و پیشتاز در نماز و مبارزه و هجرت بود، و پاداش این حق پذیری نیز آن بود که خدا به فرشته وحی فرمان داد که به هنگام فرود بر پیامبر، درود او را به مام فضیلت ها برساند و خاطرنشان سازد که به پاداش آن ایمان ناب و عمل شایسته، قصر زیبایی در بهشت برای او آماده است.

* درایت و خردمندی

موهبت خِرد و خردورزی، یعنی نگرش متفکرانه بر پدیده های آفرینش و شناخت پیوندهای آنان؛ یعنی تعمق در سازمان وجود خود و شناخت خویشتن؛ یعنی شناخت طبیعت و استخدام آن؛ یعنی هدفداری و هدف شناسی و آراستگی به ارزش ها و پیراستگی از ضدارزش ها؛ یعنی اوج گرفتن به بندگی خدا و ساختن شایسته دنیا و آخرت: «أَلْعَقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمن وَاکتُسِبَ بِهِ الجَنان.»

اگر خِرد به این معناست، خدیجه خردمندترین بانوی روزگار بود، و این ویژگی در سراسر زندگی اش نمایان است. او در پرتو خِرد بلندش به جایی رسید که نخستین بانوی توحیدگرا شد، و هستی اش را برای ساختن تاریخ، به پای حق ریخت.

او در راه هدف، فداکاری می کرد، پیامبر را دلداری می داد، به او امید می بخشید، و در برابر بی مهری و خشونت، پناهش می داد و غرق مهرش می ساخت و مدیر داخلی کانون گرم و با صفایی بود که محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ از آن سنگر، به تسخیر کشور دل ها کمر همّت بسته بود، و بدین جهت، مشاور آگاه و وزیر خردمند و شجاع پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ بود.

در یکی از اسناد چنین تاریخی آمده است: خدیجه در زیبایی ظاهر و باطن، زیباترین زن روزگارش بود و از نظر خِرد خردمندترین و دانشمندترین آنان. او در پاک روشی، دین باوری و خداجویی، وقار و حیا و عزّت و آزادگی آراسته ترین ها بود و در ثروت و امکانات، ثروتمندترین آنان: «وَ کانَتْ مِنْ اَحْسَنِ النِّساءِ جَمالاً، و اَکْمَلُهُنَّ عَقْلاً، و اتَمُّهُنَّ رَأیاً، و اَکْثَرُهُنَّ عِفَّةً وَ دِیْناً وَ حَیاءً و مُرُوَّةً وَ مالاً... .»

* پاک منشی و نجابت

در جهان عرب، زنان بلندآوازه ای ظهور کرده اند که بانوی خردمند حجاز سرآمد آنان است؛ برای نمونه:

«بلقیس»، ملکه «یمن»، که از ویژگی درایت و آینده نگری بهره ای وافر داشت و حکومتی دموکراتیک را اداره می کرد، که قرآن گزارش مثبتی از مدیریت او ارائه داده است؛ اما بانوی خردمند حجاز سرآمد بود. او ملکه کمال و جمال، ثروت و شکوه و دانش و بینش و آزادگی در جهان عرب بود. هم از قبیله بزرگ «هاشم» بود و هم سرشناس و دارای اقتدار، و هم از امکانات گسترده و تشکیلات منظم تجاری و اقتصادی بهره داشت و بسیاری در خدمت او، امّا پاک منش و خردمند و شایسته کردار بود و آینده نگر و ژرف اندیش و برخوردار از گوهر گرانبهای پاکدامنی و عفت؛ به همین جهت به او «طاهره» می گفتند.

او در چنان اوج معنوی بود که «ابوطالب» توحیدگرای «بنی هاشم» او را، بانویی در اوج کمال و بالندگی و خوبی و از هر گونه نقطه نازیبای زمانه به دور وصف می کند:

«اِنَّ خَدِیجَةَ اِمْرَأةٌ کامِلَةٌ مَیْمُونَةٌ فاضِلَةٌ تَخْشَی الْعارَ وَ تَحْذَرُ الشَّنارَ.»

* بانوی دانش و بینش

خدیجه ـ علیهاالسلام ـ در آن روزگار تیره و تار، از زنان صاحب بینش و منش بود و از دانشمندان سرشناس، و با عالمان مذهب موسی و مسیح در گفتمان بود، و در این رشته ها صاحب اندیشه و نظر به شمار می رفت. یعنی گذشته از فضائل اخلاقی، او از کمالات علمی نیز برخوردار بود.

تاریخ گواهی می دهد که خدیجه در مورد دانش عصر خود اطلاعات فراوانی داشت و از کتاب های آسمانی آگاه و از نظر عقل و درایت و زیرکی بر تمام زنان حتی بسیاری از مردان معاصر برتری داشت. بنابراین او دارای تمام کمالات و امتیازهایی بود که یک زن می تواند داشته باشد.

او علاوه بر تعبیر خواب، در شناخت مذاهب نیز صاحب دانش بود. علاوه بر آن گنجینه اسرار رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ بود.

این صفات نشانگر آن است که این بانو این گونه بود:

یک. از آیین موسی و مسیح و ابراهیم آگاه بود ؛

دو. با یکتایی آفریدگار هستی، فرشته وحی، پدیده وحی و پیام خدا، مقام والای پیامبری، و نیز شیطان و وسوسه های آن و دیگر مفاهیم دینی آشنا بود ؛

سه. او همراه پیامبر و نزدیک ترین ها به او بود؛ آیا با آن عشق متقابلی که میان آن دو بود و با آن شوری که وی برای شناخت تحولات آینده داشت، ممکن است آموزه های پیامبر را فرانگیرد و یا پیامبر آیین خود را به او نیاموزد؟

چگونه او که نخستین گرونده به اسلام، عفیف ترین بانو و پیشتازترین ها در توحید و اخلاص بود، و پیش از همه در جریان فرود وحی بر یار مهربانش قرار می گرفت و خانه اش فرودگاه فرشتگان بود، صاحب دانش نباشد؟

خدیجه ـ علیهاالسلام ـ از بانوان کمال جو و دانشوری است که پس از ظهور اسلام، فکر و فرصت خود را در خدمت آموزش قرآن و فرهنگ و سیره پیامبر قرار داد، و از آورندگان حدیث گردید.

مرحوم «استر آبادی» او را از بانوان نامداری می شمارد که به افتخار شاگردی پیامبر مفتخر شده و از او روایت آورده است.

همین گونه راوی شناسان آگاه «محمّد حائری»، و «اردبیلی»، و «ابن حزم اندلسی» او را نخستین آورنده روایت از پیامبر شمرده اند.

«بیهقی» از حدیث نگاران اهل سنّت بر آن است که روایات رسیده از خدیجه در کتاب های اهل سنّت موجود است، و این روایت را از وی می آورد که خدیجه به پیامبر گفت: ای پیامبر! در حال طواف بر گرد خانه خدا چه دعایی را زمزمه کنم؟

پیامبر فرمود: «قُولِی اللّهُمَّ اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی وَخطـایَ وَ عَمْدِی وَ اِسْرافِی فِی أمْرِی... .» یعنی: «بگو: بارخدایا! گناهانم را بیامرز و لغزش های خواسته و ناخواسته و زیاده روی در کارهایم را ببخشای... .»

نیز «عبداللّه بن حسن» آورده است که از مادرم فاطمه، دختر امام حسین شنیدم که این روایت را از خدیجه روایت می کرد.

با این وصف، استبدادمذهبی به این خیانت نیز دست یازید و در جهت دشمنی با فرهنگ و منش خاندان پیامبر به ویژه علی و فاطمه علیهماالسلام ، روایات بانوی خردمند حجاز را حذف کرد و گاه به نام «عایشه» جا زد تا او را در جایگاه علمی برتری بنشاند.

خدیجه افزون بر دانش و ایمان، در هنر سرایندگی نیز سرآمد بود.

از ویژگی های خدیجه، چهره ادبی و ذوقِ هنری اوست؛ به گونه ای که خانه او، مرکز انجمن ادبی و علمی شهر بود.

مرحوم علامه امینی او را در شمار سرایندگان نامدار شمرده، و بر آن است که آن بانوی خردمند دارای ذوق و قریحه ای لطیف و ظریف بود و سروده هایش در وصف پیامبر، نشان توانایی هنری و بالندگی فکر و ذوق اوست.

افزون بر آنچه در وصف دانش و هنر او آمده است:

یک: پیامبر، بارها در وصف بانوی خردمند حجاز و نفی پندارهای برخی کوته بینان در مورد او با سوگندی سخت فرمود:

«وَ اللّهِ ما اُخْلِفَ لِی خَیْرا مِنْها، قَدْ آمَنَت بِی اِذْ کَفَرَ النّاسُ ، وَ صَدَّقَتْنِی اِذْ کَذَّبَنِی النّاسُ ، وَ واسَتْنِی بِمالِها اِذا حَرَمنی النّاسُ ، وَ رَزَقَنِی اللّهُ اَوْلادَها اِذا حَرمَنِی اَولادَ النِّساءِ... .»

«به خدای سوگند! که هرگز همسری بهتر از خدیجه به من ارزانی نشد. روزگاری که مردم زورمدار به من کفر ورزیدند، او ایمان آورد، و هنگامی که آنان به من دورغگو گفتند، او رسالتم را گواهی کرد، و آن گاه که آنان مرا محاصره کردند، او ثروتش را در راه هدف های من ریخت، و خدا فرزندان مرا از نسل او قرار داد، نه دیگر زنان.»

دو. انبوه روایاتی که بر برتری مریم، خدیجه و فاطمه دلالت دارد، نشانگر برتری او در دانش و منش است، که یک نمونه از آن روایات این است که پیامبر فرمود:

«وَ خِیَرَتُهُ مِنَ النِّساءِ فَمَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِمٍ، اِمْرَأةُ فِرْعَوْن، وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ، وَ فاطِمَةُ الزَّ هْراءِ.»

«از میان زنان کمال جو، برگزیدگان بارگاه او عبارتند از: مریم، آسیه، خدیجه، و فاطمه.»

این سخن، نشانگر برتری او در دانش و منش نیز هست؛ چراکه نعمت دانش و بینش از برترین ارزش هاست.

* پیشتازترین بانو در گرایش به حق و عدالت

بانوی کمال جوی حجاز، پیشتازترین زن در گرایش به اسلام است، و این پیشتازی در ایمان و نماز و برپایی فرهنگ و منش نماز، و سبقت در بیعت با پیامبر از امتیازهای درخشان اوست؛ به ویژه که در آن شرایط تیره، فروغی در شبستان زندگی انسان، آن هم زنان و دختران ـ که بدترین قربانی جهالت بودند ـ سوسو نمی کرد. به شماری از روایات در این زمینه می نگریم:

الف: پیشتازی در اسلام و ایمان

یک: امیر مؤمنان در مورد پیشتازی خود و خدیجه به اسلام فرمود: «وَ لَقَدْ کَانَ یُجَاوِرُ فِی کُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ، وَ لَا یَرَاهُ غَیْرِی. وَ لَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلَامِ غَیْرَ رَسُولِ اللَّهِ وَ خَدِیجَةَ ... .» یعنی: «پیامبر چند ماه از سال را در غار حِرا می گذراند. در آنجا تنها من او را می دیدم و کسی جز من او را نمی دید. در آن روزها در هیچ خانه ای جز خانه پیامبر که خدیجه ـ علیهاالسلام ـ هم در آنجا بود، اسلام و ایمان راه نیافته بود، و من در آن شرایط دشوار، سوّمین آن دو بزرگ منش بودم که در راه ساختن جامعه و جهانی نو در تکاپو بودیم.»

دو: امام حسین در روز عاشورا فرمود: «أُنْشِدُکُمُ اللّه َ ؛ هَلْ تَعْلمون أنَّ جَدّتی خَدیجةَ بِنْتَ خُوَیْلِد، أَوَّلُ نِساءِ هذِهِ الأُمَّةِ إسْلاماً؟» یعنی: «شما را به خدا آیا می دانید که مادر بزرگ من "خدیجه"، نخستین بانوی گرونده به اسلام و تصدیق کننده پیامبر و پیشتاز در یاری اوست؟» گفتند: آری! به خدا.

سه: پیامبر در چهلمین بهار زندگی بود، که روزی فرشته وحی در غار «حِرا» فرود آمد، و آیات خدا را بر قلب مصفایش خواند. پیامبر به سوی خانه حرکت کرد و خدیجه در سیمای او معنویت وصف ناپذیری را دید و از راز آن پرسید که فرمود: «هذا نُورُ النُّبُوَّةِ، قُولِی لا اِلهَ اِلاّ اللّه ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه .» یعنی: «این روشنی، فروغ رسالت است، اینک بگو خدایی جز خدای یکتا نیست، و محمّد پیامبر خداست.»

او گفت: من از دیرباز در انتظار چنین روزی بودم.

از ویژگی های دیگر خدیجه آن است که در ایمان راستین پیشتازترین زنان است.

یک. او پس از گرایش به اسلام، در برابر دعوت پیامبر به شرایط و پیمان ها و مقررات خدا ـ که شرط ایمان است ـ گفت: من به آنچه خدا فروفرستاده است، ایمان آورده و دین او را تصدیق کرده، و به گرایش به این راه و رسم جدید خشنود و در برابر خدا فرمانبردارم؛

دو. پیامبر در شکوه ایمان علی و خدیجه و پیشتازیشان، به فاطمه ـ علیهاالسلام ـ فرمود:

«اِنَّ عَلِیّاً اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ رَسُولِهِ مِنْ هذِهِ الْامَّه هُوَ وَ خَدِیجَهُ اُمِّکِ... .»

«فاطمه جان! نخستین ایمان آورنده به خدا و پیامبرش از این امّت، علی است و مادرت خدیجه.»

سه. در اشاره به پیشتازی او در ایمان فرمود: «صَدَّقَتْنِی اِذْ کَذَّبْتُم وَ آمَنَتْ بِی اِذْ کَفَرْتُمْ... .» یعنی: «او روزی که شما مرا در دعوت آزادی بخشم دروغ پرداز می انگاشتید، راست گویی و درست اندیشی ام را گواهی کرد، و آن گاه که شما در حق ناپذیری پای می فشردید، او به من و راه آسمانی ام ایمان آورد... .» آری! این امتیاز او مشهور است و میان دانشمندان مخالفی ندارد.

ب: پیشگامی در نماز

نماز و نیایش اگر در زندگی انسان جایگاه درستی داشته باشد، هم نشانگر رابطه دوستانه انسان با خداست و هم دلیل درست اندیشی و قانون مداری و بشردوستی او، و هم اثر سازنده خود را در بینش و منش و رفتار او می نهد و او را اصلاح می کند.

یار پرمعنویت پیامبر نه تنها نمازش چنین بود که در انجام آن، پیشتاز هم بود؛ برای نمونه:

پیامبر، پیش از اعلام اسلام، بارها فرشته وحی را دید، و مژده رسالت را دریافت و نماز را آموخت و مدت ها به صورت نهانی نماز می خواند. روزی به هنگام نماز، علی ـ علیه السلام ـ وارد شد، و او را دید، و از آن عبادت ویژه پرسید، که پیامبر فرمود: این نماز است که خدا مرا به آن فرمان داده است. در این هنگام آن جوان کمال جو را به طور رسمی به اسلام فراخواند، و او اسلام آورد و با پیامبر نماز گزارد، و خدیجه نیز اسلام آورد، و پس از آن روز، هنگامی که پیامبر به نماز می ایستاد، علی و خدیجه با او می ایستادند.

قرطبی می نویسد: «خدیجه نخستین زنی بود که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و آن برنامه آسمانی را که محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ از سوی پروردگارش آورده بود، با همه وجود گواهی کرد و او را در راه رساندن پیام خدا و ایجاد دگرگونی مطلوب، یاری کرد و در این راه فداکاری قهرمانانه ای نشان داد.»

ج: بیعت برای حمایت از پیامبر

خدیجه نخستین بانویی است که دست بیعت به پیامبر داد، و دلیرانه پیمان بست که از حق حیات، آزادی، برابری و دیگر حقوق طبیعی پیامبر دفاع کند، و به این پیمان وفادار ماند و فداکاری ها کرد.

یک. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «هنگامی که علی و خدیجه اسلام آوردند، پیامبر روزی آن دو را فراخواند و فرمود: شما برای تقرّب به خدا اسلام آورده و در برابر برنامه آسمانی سر فرود آورده اید، اینک اگر در موضع خود استوارید، باید با خدا و پیامبرش بیعت کنید. آن گاه آن دو باخدا و پیامبر، برای فداکاری تا پای جان، بیعت کردند.»

دو. در روایت دیگری است پس از ایمان علی و خدیجه، روزی پیامبر به آن دو فرمود: این فرشته وحی است که می گوید: «اسلام و باور آن، دارای شرایطی است. آن گاه پس از بیان آنها، از آن دو پرسید: آیا به همه آنچه بر شمردم، گواهی می دهید؟»

نخست امیر ـ علیه السلام ـ و آن گاه خدیجه دگرباره لب به اعلان باور خود گشودند. در این هنگام پیامبر به فرمان خدا دست علی را در میان دست خود نهاد و فرمود: علی جان! با من در مورد شرایط و مقررات اسلام بیعت نما و پیمان ببند که از من و آرمان من، همان گونه دفاع کنی که از جان خود دفاع می کنی. آن گاه رو به خدیجه کرد و از او خواست تا دست روی دست پیامبر نهد و بیعت کند، و او نیز بیعت کرد.

بدین سان خدیجه دوشادوش امیرمؤمنان و همفکر با او اسلام آورد؛ به بالاترین مراحل ایمان و پروا اوج گرفت و در پیمایش راه کمال، پس از علی ـ علیه السلام ـ دست بیعت به پیامبر آزادی داد.

با این بیان، بانوی آزادی، در این مورد به این امتیازها مفتخر است:

ـ پیشتازترین زن در گرایش به اسلام و ایمان به خدا ؛

ـ پیشتازترین زن در نماز و پرستش خدا ؛

ـ پیشتازترین زن در بیعت آگاهانه با پیامبر برای دفاع از حق.

این امتیازهای شکوهبار نشان اندیشه والا و صداقت اوست.

افزون بر این، امتیاز دیگر آن بانوی نمونه این است که سبک اسلام و ایمان او نیز ممتاز است و از پیشگامان و بزرگانی چون سلمان، ابوذر، مقداد و عمّار نیز ممتازتر است؛ چراکه آنان هیچ یک، آمادگی لازم برای گرایش به راه و رسم تازه را نداشتند و در انتظار آن نبودند. به همین دلیل هم پس از رویارویی با آن، فرصت، لازم بود تا بیندیشند و پس از مطالعه و مقایسه، راه جدید را بر گزینند؛ امّا خدیجه این امتیاز را نیز داشت که از مدّت ها پیش در این اندیشه بود و در مورد آینده و آخرین پیامبر و شرایط جدید، بسیار اندیشیده بود، و به همین دلیل هم هنگامی که در برابر دعوت جدید قرار گرفت، توانست سریع تر تصمیم بگیرد، و به پیامبر ایمان آورد و اعلام دارد که من از مدت ها پیش در این مورد اندیشیده و در انتظار چنین رویداد خجسته ای بودم.

* بیعت با امیرالمؤمنین علیه السلام

از امتیازهای خدیجه، مهرش به علی ـ علیه السلام ـ و سعادت همراهی با وی در دفاع از حق و حمایت از پیامبر و سرانجام بیعت با علی به عنوان امیرمؤمنان به اشاره پیامبر است.

این ویژگی ها به این بانوی کمال، جلوه دیگری بخشیده و آسمان زندگی او را ستاره باران کرده است:

الف: مربی و مدافع لایق روزگار کودکی امام علی علیه السلام
از شگفتی های روزگار در زندگی پیامبر این بود که در آغازین مراحل زندگی، از سایه آرامش بخش پدر و مادر محروم شد، و دست حکیمانه تقدیر او را به خانه «ابوطالب» و همسرش «فاطمه» رهنمون گردید، و این زن و مرد عدالت خواه، نگاهداری و مراقبت از آن کودک نمونه را به عهده گرفته، و در این راه از هیچ فداکاری دریغ نکردند.

پیامبر در خانه آن دو، به بهاران زندگی رسیده و با خدیجه پیمان زندگی بسته بود، که از خانه ابوطالب، کودکی تاریخساز دیده به جهان گشود. ولادت او با پنجمین بهار زندگی مشترک پیامبر و خدیجه همزمان گردید، و گویی خواست خدا این بار چنین بود که این کودک آینده ساز در برترین خانه فرهنگ و دانش و در کنار والاترین مرد و زن روزگار، راه شکوفایی را آغاز کند. از این زاویه است که پیامبر پس از مشورت با ابوطالب و همسرش، آن کودک ارجمند را به خانه خود برد و اداره زندگی و تغذیه جسم و فکر و عاطفه او را به همراه همسر خداجویش خدیجه به عهده گرفت.

در این مورد حدیث نگاران آورده اند: پس از رحلت جانسوز پدر و مادر پیامبر در کودکی، ابوطالب و همسرش مراقبت و تربیت او را به عهده گرفتند، آن گاه پس از گذشت چیزی فراتر از دو دهه، دست حکیمانه تقدیر، تربیت و آموزش فرزند آن پدر و مادر شایسته کردار را به پیامبر و همسر کمال جوی او خدیجه سپرد و علی در دامان آنان شکوفا گردید.

نیز آورده اند: پیامبر علی ـ علیه السلام ـ را در آغازین سال های کودکی و ششمین بهار زندگی با تدبیری حکیمانه از خانه عمویش به خانه خود برد، و این رویداد مهم، درست به سان همان رویدادی بود که در کودکی خود آن حضرت پدید آمد، و ابوطالب و همسرش، سرپرستی محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ را به عهده گرفتند، و بدین سان علی ـ علیه السلام ـ در کانون مهر و صفا و در مهد دانش و بینش و قلب تپنده توحید و عدالت پیمایش راه زندگی را پی گرفت، و مورد عنایت آنان بود تا خورشید اسلام درخشیدن گرفت.

بدین سان شرایط نگاهداری پیامبر و خدیجه برای علی بهتر از شرایطی بود که ابوطالب و همسرش برای پیامبر فراهم آوردند.

ب: مهر وصف ناپذیر خدیجه به علی علیه السلام
پس از رفتن علی ـ علیه السلام ـ به سرای خدیجه، چیزی نگذشت که کار از تعهد انسانی گذشت، و مهر او به سان فرزند دلبندی گستره قلب خدیجه را فراگرفت، و آن بانوی کمال، به صورت مادری شیفته برای آن برترین فرزند عصرها جلوه کرد. دیگر آن کودک ارجمند شب و روز در خانه خدیجه بود؛ در کنار مام پرمهر و با صفایش می زیست، و همگام با رشد ظاهری و جسمی، از نظر معنوی و اخلاقی، فکری و عاطفی و منش و روش مترقی در پرتو الگودهی های درخشان پیامبر و خدیجه پله های کمال را پشت سر می نهاد.

یکی از دانشمندان اهل سنّت می نویسد: بدین سان علی ـ علیه السلام ـ از کودکی در خانه خدیجه رشد کرد و پس از او با دخت فرزانه اش فاطمه ـ علیهاالسلام ـ پیوند زندگی بست. پس آشکار می شود که ریشه و اساس خاندان پیامبر از سوی مادر، به خدیجه بازمی گردد نه دیگری.

انگیزه های این مهر خالصانه، متنوع بود:

یک. زیبایی و جاذبه وصف ناپذیر آن کودک آینده ساز ؛

دو. زیبایی معنوی و انسانی او که بارقه هایی از آن، به تدریج جلوه گر می شد و گستره قلب خداجوی خدیجه را تسخیر می کرد ؛

سه. احساس دلبستگی محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ به آن کودک شکوهبار ؛

چهار. نقش نجات بخش و بی نظیر علی ـ علیه السلام ـ در زندگی مردم و پیشرفت دین خدا و آرمان های والایی که خدیجه در اندیشه آن ها بود.

آن بانوی هوشمند، مهر پیامبر به علی ـ علیه السلام ـ را نظاره می کرد و می شنید که می فرمود: «مَنْ اَحَبَّ عَلِیّاً فَقَدْ اَحَبَّنِی، وَ مَنْ اَحَبَّنِی فَقَدْ اَحَبَّ اللّه؛ وَ مَنْ اَبْغَضَ عَلِیّاً فَقَدْ اَبْغَضَنِی وَ مَنْ اَبْغَضَنِی فَقَدْ اَبْغَضَ اللّه .» یعنی: «هر کس علی را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر کس مرا دوست بدارد، خدا را.»

از این زاویه بود که خدیجه دوستی امام علی ـ علیه السلام ـ را در امتداد دوستی محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و دوستی خدا می دید و جزیی گسست ناپذیر از ایمان و شایسته کرداری؛ همان گونه که پیامبر می نگریست. با این وصف چیز شگفتی نیست که او بهترین غذا و زیباترین لباس را برای علی فراهم می ساخت و به هنگام حرکت او، افزون بر اهتمام به آراستگی لباس و مرکب او، شماری از غلامانش را برای مراقبت از او می گماشت و وجود او را بخشی از وجود عشق زندگی اش، محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ احساس می کرد و به گونه ای در آسایش و رشد او تلاش می کرد که ناظران را شگفت زده می ساخت! تا جایی که خدمتکاران و نزدیکان خدیجه در پاسخ پرسش افراد ناشناس از علی، می گفتند: او برادر محمّد، محبوب ترین های روزگار در نظر او، آرامش بخش دل او و نور دیدگان خدیجه است.

ج: همفکر امیر مؤمنان در دفاع از پیامبر و آیین او

بانوی خردمند حجاز را در مرحله سوم از زندگی علی ـ علیه السلام ـ همرزم او در دفاع از دین و در حمایت دلیرانه از پیامبر می یابیم.

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «پیامبر پنج سال دعوت آسمانی اش را نهان می داشت، و تنها علی و خدیجه به او ایمان آورده و یار و مدافع او بودند.»

آن دو انسان مؤمن، از فشار کافران، اندیشه و باور و راه و رسم خود را نهان می داشتند؛ امّا همراهی و حمایت خود را از پیامبر دریغ نداشته و جان بر کف در خدمت آرمان های آن حضرت بودند. نمونه ای از فداکاری آن دو از پیامبر در سال ششم از بعثت و فرود آیات تازه درخشید که خواندنی است.

د: نخستین بیعت کننده با امیرمؤمنان

بانوی کمال جوی حجاز از همان آغازین سال های دعوت پیامبر، با شناخت امیرمؤمنان، دل در گرو مهر او نهاد و با رهنمود خدا و پیشنهاد پیامبر، با امیرمؤمنان ـ به عنوان جانشین پیامبر و آموزگار و نمونه اسلام زنده و بالنده ـ بیعت کرد و پس از او، بسیاری چنین کردند.

این از دیگر امتیازهای آن بانوی بزرگ در زندگی پرافتخار اوست.

در اسناد تاریخی و حدیثی آمده است: پس از گذشت مراحلی از دعوت پیامبر و پیشتازی علی ـ علیه السلام ـ و خدیجه، روزی پیامبر با اشاره به حضرت علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «یا خَدِیجَة! هذا عَلِیٌّ مَوْلاکِ وَ مَوْلی الْمُؤْمِنِین وَ اِمامَهُم بَعْدِی.» یعنی: «ای خدیجه! این علی سمبل ایمان و آزادگی، سرمشق و سررشته دار تو و توحیدگرایان پس از من خواهد بود؛ در این مورد چه می اندیشی؟»

او با سنجیده گویی پاسخ داد: «این حقیقت را گواهی می کنم و اینک بر این اساس با او بیعت می کنم، و خدا و پیامبرش را بر استواری این انتخاب و بیعت، به گواهی می گیرم و می دانم که گواهی خدا بسنده است.»

۱۱. پرتوی از نیایش خدیجه علیهاالسلام
دعا یا خواندن خالصانه خدا و راز و نیاز با آن سرچشمه زندگی و زیبایی، نوعی پرستش و برترین نوع یکتاپرستی است. به همین جهت دعا و نیایش در زندگی دوستان خدا جایگاه پرفرازی دارد. آنان به دعا خومی گیرند. به نیایش عاشقانه روی می آورند، و با راز و نیاز، بال می گیرند و تا عرش خدا راه می یابند.

یار خداجوی پیامبر، سرآمد زنان نیایشگر بود.

یک. آن بانوی معنوی و با اخلاص این دعا را همیشه به همراه داشت:

«بِسْمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم، یاحَیُّ یاقَیُّومُ، بِرَحْمَتِکَ اَسْتَغِیْثُ فَاَغِثْنِی، وَلا تَکِلْنِی اِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ اَبَداً،وَ اَصْلِحْ لِی شَأنِی کُلَّهُ.»

«ای خدای زنده و زندگی بخش! ای خدای برپادارنده هستی! من به مهر تو پناهنده ام؛ پس خودت پناهم ده، و هرگز به اندازه یک چشم برهم زدن، مرا به حال خود وامگذار؛ حال و روزم را اصلاح فرما و کران تاکران زندگی ام را آن گونه که خود می پسندی سامان بخش ای خدای مهربان!»

دو. نیز این دعا را زیر لب زمزمه می کرد:

«بِسْمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم، یااَللّهُ یا حافِظُ یاحَفِیظُ یا رَقِیبُ!»

«ای خدای یکتا! ای نگهبان و ای نگه دارنده هستی! و ای مراقب همگان!»

سه. او از پیامبر خواست تا دعایی به او بیاموزد تا به هنگام طواف خانه خدا آن را زمزمه کند، و پیامبر این دعا را به او آموخت:

«بارخدایا! گناهانم را بیامرز و لغزش های خواسته و ناخواسته و زیاده روی در کارهایم را بر من ببخشای.»

۱۲. پرتوی از عبادت خدیجه علیهاالسلام
واژه عبادت ـ که به مفهوم پرستش آمده ـ بر دو بخش است: عبادت به مفهوم گسترده، و عبادت به مفهوم ویژه.

عبادت به مفهوم نخست، عبارت است از هر چیزی که در قلمرو اندیشه، سخن، منش و عمل، انسان را به خدا نزدیک سازد؛ همه این ها در نگرش دینی، پرستش خداست و انسان را در راه هدف آفرینش جهت می دهد؛ امّا عبادت به مفهوم خاصّ عبارت از نماز، روزه و اموری است که بر آگاهان روشن است.

قرآن هدف نهضت های توحیدی را پرستش خالصانه خدا و آراستگی به منش مورد نظر او و زندگی آراسته به عدالت و آزادگی و سبک مطلوب و محبوب او می نگرد؛

«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ»

در زندگی خدیجه هر دو مفهوم از عبادت جلوه گر بود.

زندگی درس آموز او از آغاز تا آشنایی با پیامبر و از پیشگامی در اسلام و ایمان تا واپسین لحظات زندگی، عبادت و نیایش بود. عملکرد درخشان او از غذادادن و آب رساندن به بینوایان؛ از ایثار در راه خدا تا فرهنگ سازی و آموزش مقررات و آداب زندگی به مردم؛ از به دوش کشیدن بار مسئولیت اداره خانه پیامبر تا پارسایی و ساده زیستی و تحمل محرومیت ها برای آسایش مردم و پیشرفت اسلام و هماهنگی با پیشوای آزادی؛ از همسرداری نمونه تا دفاع قهرمانانه از آیین او، از تحمل رنج ها، فشارها، محاصره ها، تبعیدها و شکنجه ها که پس از اعلام آشکار دعوت پیامبر از سوی استبداد مکّه و برای دفاع از آزادی و امنیت مردم نواندیش و بی پناه بر او وارد آمد؛ خدیجه ـ علیهاالسلام ـ همه را برای پرستش خدا و تقرّب به او به جان خرید، و تازه این ها غیر از نماز و نیایش شبانه او با خداست.

او مفهوم پرستش و ارزش واقعی عبادت و نقش رابطه گرم و عاشقانه با خدا و گام سپردن در شاهراه هدف آفرینش را به همان اندازه که آفریدگارش را شناخته بود، درک می کرد. از این رو، جای شگفتی ندارد که از راز و نیاز و عبادت، لذّت روحی ببرد. شگفت انگیز نیست که از ایستادن در برابر خدا به آرامش دل برسد. شگفت انگیز نیست که در برابر پروردگارش آن سان فروتنی کند و از سجده و قیام احساس خستگی نکند. آری! او چنین پرستشگر بامعنویتی است که خدا بر بندگی او مباهات می کند:

«... فَاِنَّ اللّه َ لَیُباهِیَ بِکِ کِرامَ مَلائِکَتِهِ کُلَّ یَوْمٍ مِرارا.»

۱۳. یارِ همراه پیامبر در راه رشد و نجات جامعه
از ویژگی های خدیجه در زندگی، درک شکوه و معنویت محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و همراهی با او در راه کمال و پیام رسانی خدا بود؛ برای نمونه:

یک: آن حضرت پیش از انگیزشش از سوی خدا، هر ماه، چند روز و هر سال، ماه رمضان را به غار «حِرا» می رفت و در آن خلوت گاه عشق، از سویی به نشانه های قدرت خدا می اندیشید، و از دگر سو به پرستش خردمندانه و عارفانه ذات بی همتای محبوب می نشست.

جالب است که خدیجه، نه تنها مانع این عشق محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ نمی شد که یارِ همراه و همپای او بود. او، هر بامداد و شامگاه، محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ را بدرقه و پیشواز می کرد و گاه او را همراهی می کرد و گاه برایش آب و غذا می برد، امّا مراقب بود تا خلوت عاشقانه اش را بر هم نزند و گاه نزدیکانش را در اطراف غار «حِرا» به محافظت او می گماشت. این همراهی به گونه ای بود که به هنگام نخستین فرود وحی بر پیامبر، خدیجه و علی نزدش بودند.

دو: در آغازین سال های اعلام رسالت، به دلیل فرود تدریجی وحی، جارچی های استبداد تلاش تخریبی گسترده ای را ضدّ او و آیین اش آغاز کردند، و این سخن ناروا را در میان ساده دلان شایع ساختند که اگر خدا پیامی هم به محمّد فرستاده، اینک او را رها کرده و دیگر پیام نمی دهد. این بداندیشان غافل بودند که اگر کسی به ویژگی های رسالت آراسته نباشد، از سوی خدا برگزیده نمی شود، و اگر آراسته بود، دیگر آن پندارها، بی اساس است. افزون بر آن، اگر آن موقعیت پرفراز از سوی خدا به کسی داده شد، خودش به آن ایمان دارد و دستخوش تردید نمی شود.

پیامبر نیز به گواهی خدایش به پدیده وحی و فرو فرستنده آن ایمانی تزلزل ناپذیر داشت، امّا بافته های گزنده دشمنان و ساده اندیشی برخی از مردم ـ که با حقیقت وحی و راز فرود تدریجی آن آشنا نبودند، و تحت تأثیر بد اندیشان، چون و چرا می کردند ـ دل نازنین آن حضرت را آزرد؛ اما در این شرایط دشوار، خدیجه به سان آغازین روزهای فرود وحی، یار فداکار و آرامش بخش دل او در برابر زخم زبان ها بود، تا فرشته وحی فرود آمد و بافته بداندیشان را پاسخ داد.

۱۴. نمونه حق شناسی و رعایت حقوق زیردستان
از ویژگی های بانوی خردمند حجاز، دگردوستی و حق شناسی بود.

او مردم را بندگان خدا می دید و برای همگان خیرخواه بود و در این راه، به ویژه به محرومان و زیردستان اهمیت می داد و برای آنان ارزش های انسانی را به رسمیت می شناخت. درست از این زاویه است که مردم مکّه او را پناهگاه محرومان، مادر پرمهر و فروتن یتیمان لقب داده بودند.

از پیامبر چنین نقل شده است که در دوران نوجوانی با یکی از دوستانش از سوی خدیجه برای تجارت به بازار «تهامه» ـ که به سان نمایشگاه های امروز بود ـ رفتند و به کار پرداختند. به هنگام ظهر از سوی خدیجه غذایی مطبوع برای پیامبر و دوست او آوردند، و به گونه ای انسانی با آنان رفتار شد که پیامبر هماره از آن قدرشناسی و انسان نوازی او سپاسگزاری می کرد و می فرمود:

«من مدیر و کارفرمایی پرمهرتر، حق شناس تر و بهتر از خدیجه نسبت به کارکنانش ندیدم. هر گاه من و دوستم پس از کار نزد او می رفتیم، می دیدیم به دستور او غذایی خوب برای ما آماده و کنار نهاده اند. او آن را به ما هدیه و بزرگ منشانه و انسانی رفتار می کرد.»

۱۵. نمونه شجاعت و شهامت
خدیجه ـ علیهاالسلام ـ نمونه شجاعت، سمبل صلابت و بانوی پایداری بود. در استواری به سان کوه بلند بود و در شکوه، همچون صخره استوار. در تزلزل ناپذیری چون ستون نامریی آسمان بود، و در توفندگی چون اقیانوس بی کرانه. در روشنگری به سان درخشش برق بود، و در غرّش ضدّ ستم به سان آذرخش.

اگر پیامبر در برابر تاریک اندیشی و استبداد ایستاد و مسیر تاریخ را تغییر داد، و در برابر تهدید و ارعاب و تطمیع و شگردهای رنگارنگ آنان، استوار و پرشهامت خروشید که: نه! به خدای سوگند اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من قرار دهند تا از رساندن پیام خدا و تحقق عدالت و آزادی چشم پوشم چنین نخواهد شد، و اگر علی ـ علیه السلام ـ جان بر کف و پرشهامت، از «یوم الدّار» تا هجرت، از خفتن بر جای پیامبر تا «بدر»، «اُحُد»، «خندق» و «حُنین» همه جا، سایه به سایه پیامبر عدالت، نستوه و قهرمانانه از اسلام دفاع کرد، خدیجه ـ علیهاالسلام ـ نیز همراه و همپای پیامبر در گذر زمان پیش رفت، رنج ها را با شهامت تمام به جان خرید، شجاعانه ایستادگی کرد و از روز آشنایی با پیامبر تا بعثت و تا گرایش به اسلام، و از آغاز مخالفت زورمداران با پیامبر و پیام او تا اوج فشار و ددمنشی دشمن و تا محاصره همه جانبه و تبعید به درّه های مکّه، همیشه و همه جا از مال و جان و اعتبارش مایه نهاد و از پشتیبانی نهضت دریغ نورزید و لحظه ای از برق شمشیرها نهراسید و نشان داد که در راه عدالت، با شجاعت در برابر بیداد می ایستد و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ستم پیشه ای نمی هراسد:

«یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّه ِ وَلایَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»

به نمونه هایی از جلوه های شهامت و فداکاری های او می نگریم:

یک: شهامت او در شکستن رسوم خرافی به همراه پاک دامنی؛

دو: شهامت اداره بزرگ ترین شبکه تجارت داخلی و خارجی، آن هم روزگاری که زن، نه انسان به حساب می آمد و نه صاحب حقوق؛

سه: شهامت تاریخی انتخاب برترین شریک زندگی و نه گفتن به صاحبان زر و زور و هیچ انگاشتن ملامت مردم نا آگاه؛

چهار: شهامت همراهی با یک انسان تاریخ ساز و تحول آفرین که روند تاریخ را از بیراهه انحطاط به شاهراه رشد و پیشرفت تغییر داد؛

پنج: حمایت همه جانبه از پیامبر در برابر تاریک اندیشان، که تنها به نمونه ای بسنده می شود:

در آغازین سال دعوت پیامبر، مردی از «یمن» به مکّه آمد تا در مورد خبرهایی که درباره ظهور اسلام شنیده بود، پژوهش کند. در دروازه شهر به ابوسفیان رسید و از رویدادهای تازه پرسید. او گفت کار جامعه ما در مدار درست بود که به ناگاه محمّد به پا خاست و خدایان ما را به باد ناسزا گرفت و آیین ما را خرافه وصف کرد، به افکار و باورهای ما خندید و پدران ما را در بیراهه شمرد و نسل جوان و زنان ما را با افکار خویش تباه ساخت.

آن مرد برای شنیدن سخن پیامبر، به در خانه او و خدیجه رفت، امّا وقتی در زد، با صدای رعدآسای آن بانوی شجاع روبه رو شد که نگهبانی از جان پیامبر را در برابر یورش دژخیمان به عهده گرفته بود. خدیجه پنداشت که او از مهاجمان است، به همین جهت بر او خروشید که از پی کار خود برو. تاریک اندیشان، محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ را آرام نمی گذارند تا در خانه اش بیارامد. شما که او را از خود راندید و در برابر منطق عادلانه او به خشونت روی آوردید، دیگر از جان او چه می خواهید؟

آن مرد به آرامی گفت که دشمن نیست، و آن بانوی شجاع پس از مشورت با پیامبر، در را گشود، و او شرفیاب شد و اسلام آورد.

راستی که در وصف تدبیر و شجاعت خدیجه و حمایت او از اسلام و پیامبر و مردم نواندیش، چه سنجیده گفته اند:

«خدیجه وزیر راستین اسلام و مشاور خردمند و شجاع پیامبر بود، و او به یاری و حمایت بی دریغ و شجاعانه وی بر انبوه مشکلات و موانع چیره می شد و با صفای وصف ناپذیر او آرامش خاطر می یافت.»

۱۶. بخشندگی و بزرگ منشی
از ویژگی های حضرت خدیجه، بلند نظری اوست. او در بخشش و رسیدگی به محرومان به سان آسمان بلند بود که دانه های بی شمار و زلال باران حیات بخش از آن بر زمین می بارد، و به سان آبشار ریزان بود که شفاف و زلال، طراوت و شادابی می بخشد.

او، هم در ارزش های فکری و معنوی آبشار انفاق و بخشش بود و هم در ارزش های مادّی نسبت به محرومان.

او در پرتو مهر خدا و مدیریت توانمند اقتصادی و تلاش خستگی ناپذیرش، از ثروتمندان بزرگ روزگارش بود. سرایی بزرگ و پرشکوه داشت که می توانست مردم شهر را در آنجا پذیرایی کند، و در کنار آن، مهمانخانه ای برای محرومان فراهم کرده بود تا هم از آنان پذیرایی شود و هم گره گشایی. بر فراز خانه اش، خیمه ای پرشکوه و سبزرنگ نصب شده بود که وقتی آنجا می نشست، همه دروازه های شهر زیر نظرش بود.

او این تشکیلات گسترده را باصدها کارگزار اداره می کرد، و هر لحظه بر ثروت خود می افزود؛ اما روح بزرگ و پرشکوهی داشت که تمامی این ثروت را به محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ بخشید تا در راه نجات محرومان، سیرکردن گرسنگان، پناه دادن به یتیمان و گسترش عدالت و آزادی هزینه کند، و این بخشش او به گونه ای خالصانه بود که خدا آن را گرامی داشت و فرشته وحی فرود آمد و کار بزرگ او را در ردیف مواهب بزرگ خدا به بنده برگزیده اش محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله ـ برشمرد.

این بخشش بزرگ خدیجه، به پیامبر امکان داد تا وام وامداران را بدهد، تهی دستان را نجات بخشد، بی پناهان را پناه داده و یتیمان را پرستاری کند، مهاجران را به امکانات هجرت مجهّز سازد، کسانی را که ثروت و امکاناتشان از سوی استبداد مصادره می شد، یاری رساند. به کمک آن بخشش بزرگ، زندگی خود و خاندانش را در هجرت اداره و بتواند صله رحم و در راه های شایسته هزینه کند.

پیامبر هماره از بخشندگی بانوی حجاز یاد می کرد و می فرمود: او با شریک ساختن من در دارایی اش، مرا در راه هدف هایم یاری رساند.

نیز به گروهی از زنان فرمود:

«از خدیجه سخن گفتید؟ کجا همانندش پیدا می شود؟ او بود که با دارایی هنگفت خود مرا در راه هدف یاری رساند... .»

نیز فرمود:

«خدا هر گز همسری بهتر از او به من ارزانی نداشت ... او با ثروت بسیارش مرا در راه عدالت یاری کرد... .»

نیز در قدرشناسی از بخشندگی او در راه پیشرفت دین خدا فرمود:

«هیچ ثروتی در راه هدف هایم بسان ثروت خدیجه سودبخش نیفتاد.»

دانشمندان با بهره وری از روایات رسیده در این مورد می نویسند:

«برای آن بانوی فرزانه، این شرافت و شکوه بس که اسلام در برابر استبداد و تاریک اندیشی، جز در پرتو منش پر جاذبه پیامبر، جهاد خالصانه امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ و ثروت و همت خدیجه قامت برنیفراشت.»

نگاهی به آموزه های تربیتی در زندگی حضرت خدیجه علیها السلام

نگاهی به ویژگی های رفتاری اولین بانوی مسلمان نسبت به پیامبر (ص)

حضرت خدیجه سلام الله علیها، کانون محبت در خانواده نبوی صلی الله علیه و آله

خداوند به جای شهر مکه، مردم مکه و مهر و محبت آن ها و استقبال ایشان از دعوت به توحید، حضرت خدیجه را به پیامبر رضی الله عنه عطا کرد و او هنگامی که حضرت به خانه می آمد، به استقبال ایشان می شتافت و از حال شان پرسش می کرد و از آن حضرت دل جویی می نمود و رحمت و نصرت و لطف خدا را به یاد ایشان آورده، گرد وغبار را از چهره درخشانشان می شست، و ملالت آزار قوم را با تسلاهای گرم از دلشان می زدود. «ابن اسحاق» می گوید: سخنی از قوم در رد و تکذیب، که موجب اندوه و آزردگی فکر و خاطرش شود، نمی شنید، مگر آن که خدا آن اندوه را به واسطه حضرت خدیجه برطرف می ساخت. حضرت خدیجه سنگینی سخنان سخت را بر او سبک می کرد و او را تصدیق می نمود. و رفتار و جسارت های مردم را بی ارزش و بی اهمیت می شمرد.

دکتر «بنت الشاطی» می گوید: آیا همسری غیر از حضرت خدیجه این استعداد را دارا بود که دعوت تاریخی شوهرش را وقتی از غارحرا آمد، با ایمان قوی و آغوش باز و مهر و عطوفت استقبال کند، بی آن که در راستی او و این که خداوند او را تنها نخواهد گذاشت، شکی در دل راه بدهد؟ آیا جز حضرت خدیجه، هیچ بانوی ثروتمندی که در ناز و نعمت و آسایش و احترام زیسته، می توانست با کمال رضایت و خرسندی از زندگی اشرافی، اموال بسیار و عزت و توانگری چشم بپوشد، تا در دشوارترین لحظات زندگی کنار همسرش بایستد و او را در بلایا و مشکلات موجود در راه تحقق هدفی که به حقانیت آن ایمان داشت، یاری کند، حاشا و کلا! فقط حضرت خدیجه چنین بود و زنان دیگر چون او نیستند، مگر آن که در طبقه و رتبه او باشد.

از عایشه روایت کرده اند که گوید:هیچگاه نمی شد که رسول خدا از خانه بیرون رود جز آنکه خدیجه را یادمی کرد و ستایش و مدح او را می نمود، تا اینکه روزی طبق همان شیوه ای که داشت نام خدیجه را برد و او را یاد کرد، دراینوقت رشک و حسد مرا گرفت و گفتم:

خدیجه جز پیرزنی بیش نبود در صورتی که خداوند بهتر از اوبهره تو کرده.!

عایشه گوید: در این وقت رسول خدا که این سخن مرا شنید غضبناک شد بحدی که از شدت غضب موهای جلوی سر آنحضرت حرکت کرد آنگاه فرمود: بخدا سوگند خداوند بهتر از او زنی به من نداده،او بود که بمن ایمان آورد هنگامی که مردم کفر ورزیدند،و او بود که مراتصدیق کرد و مردم مرا تکذیب نموده (و دروغگویم خواندند) واو بود که در مال خود با من مواسات کرد (و مرا بر خود مقدم داشت) در وقتی که مردم محرومم کردند،و از او بود که خداوند فرزندانی روزی من کرد و از زنان دیگر نسبت بفرزند محرومم ساخت.

منبع: حوزه


نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: